نوشته‌ها

,

داستانهایی تاریخی

قسمت نخست :
“رفیق داری”
دو هفته پیش ،قبل از سفر کرماشان.
خواهرکوچیکه،ماری! زنگ زد.
گفت :کجایی؟
گفتم :همین نزدیکا!!
آب دستت هست ،بزار زمین و بیا.به هیچ کس ،نیز چیزی نگو زود بیا !!
بابام به کار خودشه!!!
اومدم ،از در کلبه بزنم بیرون .چیستا خانم ، دم در ،جلوم رو گرفت.
سوار “سین دخت” شدیم .اومدیم خونه بابام.
دم در ،ماری با اضطراب اومد جلومون !!
بابام پاهاش یخ کرده ،خوراک نیز نخورده ،فقط دَم رو میگه:به امیر بگید بیاد .می خوام دم آخر عمری سرم رو بزارم تو بغلش .
وقتی وارد هال خونه شدم.رنگو روش سفید شده بود و به سختی تکون می خورد.
فکر کردم واقعا “به کار خودشو”.
من و بابام خیلی باهم رفیقیم.من از ۴۵ سال زندگی فقط سه چار سالشو خیلی یادم نیست.

ولی هرچی خاطره دارم بابام درش سهیم هست.یازدهمین فرزند از یک خانواده شلوغ سیزده نفره که دوتا خواهرام تو کودکی عمرشون رو داده بودند به شما.
از بچگی بابام هرچی مهارت از باباش یاد گرفته بود بهم یاد داد‌.
از خشکار کردن گرفته تا،باغ داری کردن.از
شُل لَغَت کردنو و دیوار چینی کردن.از علف چیدنو بره گرفتن.از راه رفتن تو خیابون و.مردم داری کردن.کجا بشینیم،کجا برم،با کی برم،
.
.
از گلاب رو ،دس عروس و دوماد ریختن ،تا شسصت مرده بستن و غسل و کفن کردن.
از شیره پختن و خیگ درست کردن.
خلاصه هرچی مهارت از عهد عتیق یاد گرفته بود یادم داد.
در قبال این همه ثروت یه خواهش و از بچگی برام تکرار می کنه.

.

.
نزار!!سر رو بالش بمیرم.
و همیشه هروقت احساس مردن میکنه .
شبی،نصف شبی .هر موقع از شبانه روز اصرار داره من بالای سرش باشم.
.
.
چشاش رو باز کرد .تکونی به پاهاش داد .
دستش رو زمین گذاشت .کشون،کشون،اومد نزدیک تختش.
دست دراز کردم زیر بغلش رو بگیرم.
با زور هولم.داد اون ور!!
چیستا اومد دستش رو گرفت .اونم بلد شد لبه تخت نشست.
ماری !آروم شد.
گفتم:آخان. بلند شو ببرمت بیرون با هم دوری بزنیم.
گل افروز زودتر شال و کلاه کرد.
.
کلاهشو برداشت ،کت و شلوار رو پوشید.واکر شو.برداشت.اومد دم در حیاط.
به کار خودش بودن از نظر من رنگ دیده گرفت.
صندلی جلو “سین دخت “سوار شد .نَنم هم با خواهرم زیبا که اومده بود سری بهشون بزنه صندلی عقب سوار شدند.
ما اومدیم مشهد ام النبی (پاسارگاد)
ماری هم دو تا پسرش رو برداشت رفت شیراز.
سه تا از خواهرام شیرازند.چهارتاشون .سعادت شهر زندگی می کنند.
کاظم !!برادرم تا بیست سالگی پیش ما بوده ما بقی عمرش یا دانشگاه دندانپزشکی شیراز بود یا آباده و اصفهون.مطب داشت.
حالا این روزا قصد داره مشاغل پدری رو در وسعت زیاد انجام بده.

از کنار آرامگاه کوروش بزرگ که رد شدیم.
بیاد دوران بچگی افتادم.
کوروش یا مشهد ام النبی براش مقدس هست.
کوروش براش یعنی عشایر ایل باصری ،عرب های عبدالیوسفی،دست بافته های کردشولی،کره و پنیر لبو موسی.ایل خاص های شتر دار.
کوروش براش یعنی “حسین خان سعیدی” و”مش رضو شهرضویی”
کوروش یعنی رفاقت همراه با کاسبی .
بابام کاسبی رو “مقدس” می دونه .
رفیق داری براش” مقدسه”
کوروش نیز براش” مقدسه”
همیشه از گله های بزرگ عشایر میگه که خورداد ماه که می رسیدن پاسارگاد .گوسفنداشون رو تو رودخونه “سوباتان”یا همون خرسی پشت آرامگاه غسل می دادند.
بار مینداختن. پنیر،روغن ،کشک و قره ،جاجیم و گلیم می دادند.بجاش برنج،عدس ،نخود می خریدند.
بره ها رو می فروختند و پولشو می گرفتند.
خیگ های شیره ای بجای خیگ های روغنی!!!
راستی از عشایر گفتم:
راز بودن عشایر در کنار آرامگاه چیست؟؟؟
ادامه دارد.
اینستا کلبه آقامیر
@Aghamir_cottage

زندگی با چادر نشینان در تور های گردشگری عشایر

پارسیان از جمله اقوام ایرانی بودند که کوچ روی را  در سرزمین پارس بنیان گذاشتند . آنان از ده قبیله تشکیل شده که مهمترین قبیله این قوم “پاسارگادیان” و هخامنشیان هم طایفه ای از پاسارگادیان به شمار می آمدند. ایل باصری از بقایای نژاد پارسی (ماد و پارس) ساکن جنوب ایران و معروف به پارسی ها  که مرور زمان آن را به پاساری و باصری تبدیل نموده است. از عشایر کوچ رو باستانی ایران می باشد ییلاق این ایل عبارت است از سرحد چهار دانگه تا مجاورت پایتخت پارسها یعنی پاسارگاد . ایل راه آن ها از طریق راه ارتباطی پاسارگاد به تخت جمشید تنگ بلاغی و کمین است و قشلاق ایل بهترین مراتع در دشت های پر نعمت لارستان مانند دشت هرم از سحرگاه تا بنارویه و دشت گور و دشت موش می باشد.

«سبک است خواب در برهوت چادرنشينان»

كوچ نشيني كهن ترين شيوه زيست بشر است كه پا برجا بودن آن تا عصر حاضر از بزرگترين جاذبه هاي اين شيوه معيشت است و همين شيوه خاص زندگي سبب شده است كه زندگي ايلات و عشاير براي حاضران در عصر تكنولوژي و كامپيوتر ديدني و بكر به نظر برسد و توجه بسيار ي از مردم خسته از زندگي ماشيني را جلب كند.nomad-tourism (12)

در دامنه كوههاي سرسبز و دشت هاي پهناور کمین در پاسارگاد  كوچ نشينان عشاير باصری و کرد شولی  ,طبيعت را زندگي مي كنند. تنگ بلاغی ، دشت سوباتان ، گردنه خرسی و گستره پهناور سرپنیران به همراه تصویری هفت رنگ از سیه چادرهایی  که مردانی در آن اتراق کرده و زنانی زیبا با دامنهای پرچین و رنگارنگ که در اطراف آنها مشغول به كار و فعاليت هستند, دل هر  بیننده را به مهمانی رنگها می برد .طبیعت سرسبز، گوسفندان ایل ، بزغاله های زیبای نورسیده ،واق واق سگهای اصیل در کنار عربده های خسته خرهای پالان بسته  ونفیر شیحه اسب های سرکش   به همراهی صدای خلخال پاهای زنان عشایر سمفونی کوچ ایل را می نوازند.

تجربه زندگی با ایل باصری در پاسارگاد دیار پارسیان و زادگاه هخامنشیان

فارس مهد كهن آداب وآیین‌های فرهنگی ایران زمین ، یکی از مناطق مهم عشایر ایران و جایگاهی برای زیست عشایر، كوچ و رفتن به ییلاق و قشلاق ایلات است. بزرگترین ایلهای ایران (باصری و قشقایی) در فارس به کوچ روی ادامه می دهند. ویژگی های فرهنگی عشایر فارس بی‌شك یكی از مهم‌ترین جاذبه‌های گردشگری این استان در جلب گردشگران مختلف ایرانی و خارجی است كه آداب، موسیقی وصنایع دستی از جمله این ویژگی‌ها‌ست.پارسیان از جمله اقوام ایرانی بودند که کوچ روی را در سرزمین پارس بنیان گذاشتند . آنان از ده قبیله تشکیل شده که مهمترین قبیله این قوم “پاسارگادیان” و هخامنشیان هم طایفه ای از پاسارگادیان به شمار می آمدند. ایل باصری از بقایای نژاد پارسی (ماد و پارس) ساکن جنوب ایران و معروف به پارسی ها که مرور زمان آن را به پاساری و باصری تبدیل نموده است. از عشایر کوچ رو باستانی ایران می باشد ییلاق این ایل عبارت است از سرحد چهار دانگه تا مجاورت پایتخت پارسها یعنی پاسارگاد . ایل راه آن ها از طریق راه ارتباطی پاسارگاد به تخت جمشید تنگ بلاغی و کمین است و قشلاق ایل بهترین مراتع در دشت های پر نعمت لارستان مانند دشت هرم از سحرگاه تا بنارویه و دشت گور و دشت موش می باشد.
در سال 1275 زمان ناصر الدین شاه جهت مقابله با ایلات و عشایرقشقایی که به عنوان مهاجر در فارس قدرت گرفته بودند از ترکیب و اتحاد پنج ایل بومی ، کوچک و پراکنده باصری ، بهارلو، اینانلو، نفرو عرب قبیله ای تحت عنوان ایل خمسه شکل گرفت و نام ایلات خمسه از آن زمان به بعد در نوشته ها ثبت گردید.

کلبه آقامیر با برگزاری تورهای گردشگری عشایر و ترکیب آن با فرهنگ کهن پارسی و طبیعت گردی جاذبه های تور را دو چندان می نماید.