, , ,

داستانهای باستان شناسی

قصه های من و بابام

(با مار بودن، مهره مار داشتن ، بی مار )

این سری داستانها، بیان کاوشهای باستان شناسی 7500 سال پیش از میلاد در قالب قصه می باشد.  اینکه در حافظه تاریخی عامیانه هر وقت مار نر و ماده ای در حال جفت گیری باشند و انسانی آنها را ببیند و یک جفت مهره از آنها خارج می شود و انسانی که این مهره را داشته باشد . قدرت تاثیر گذاری زیادی دارد خرافاتی بیش نیست.و مستندات علمی ،تاریخی ندارد. ولیکن در اسطوره های ایرانی مار نماد تندرستی می باشد.

با آغاز بهار و پس از باز شدن شکوفه های بادام ،فصل پا کنی باغ های انگور در کهن دیار کمین و پاسارگاد است.

بین باغ داران رسمی وجود دارد که تعدا دی از آنها با هم مشارکت نموده و باغی را با بیل های ابرقویی پا کنی می کنند.

و روز دیگر باغی دیگر.

صبح زود ننم ، لگن خمیری را ورز داده بود . و چندتا کمکی نیز گرفته بود.قرار بود چند تا تل نان تیری بپزند.چند تا از خواهرام نیز بساط صبحانه را فراهم کردند.خیگ پنیری را باز کردن و ظرفی را پر از پنیر نمودند.گردوها رو نیز مغز کرده بودند.

سبزی تازه از تو باغچه چیدند.

چار پنج سالی ، بیشتر نداشتم که صبح زود همراه  بابام رفتیم تو باغ.

در کرشک شیره پزی رو باز کردیم و رفتیم “تو“. بابام همیشه تو باغ” بود!!!

رفتم زیر درخت گردو ،شل بازی کنم.

مش باشی همسایه باغمون اونم اومده بود.

آتشی راه انداخته بود و کتری آتیشی براه بود.

بابام سرگرم هیزم جمع کردن بود.هرزگاهی با مش باشی گپ می زند.

پیرمرد بنده خدا گوشاش ” سنگین ” بود.و چیزی نمی شنید.

شلوار لری پاش می کرد و ملکی نازک  پوی آباده ای می پوشید.بگمونم از لرهای زندیه بود که پس از قاجارها به منطقه کمین کوچانده شده بودند.

تو همین بگیر ،نگیر ها  یه کرم بلند خوش قد بالو از زیر یک رُز انگوری اومد طرفم.

من !!خوش و خوشال رفتم به طرفش.

کلّش راست قَدُوم بود.

نمی دونم بَروی چی چی از وسط خِشتَکوم رد شد!!!

وقتی داشت می رفت برگشت ،یه نگویم کرد.

بابام .سراسیمه بغلوم کرد .گوذوشتم ،تَل درخت گردو.

هر چی صدوی مش باشی زد .

مار .

مار!!!

مش باشی می گفت :

ها!!

چِیی (چای)آمادس!!!!

مش باشی یه گلیم کهنه تو باغ داشت.که هم جا نمازش بود ،هم سفره نونیش!!یه نقشی رو گلیم بود شبیه همون ماری که من دیدم!!

از این ماجرا چند سالی می گذره . این چند مدت که مطالعات باستان شناسی می کنم نقشی از مارهای کفچه مار و جعفری بر روی سفالهای تل باکون و رحمت آباد دیدم. جالب اینکه زندگی انسانهای پیش از تاریخ منطقه حاصلخیز مرودشت،استخر ، کمین (کَبَپوکَش هخامنشی) و بتراکاتاس(پاسارگاد) پیوند دیرینه ای با این گونه از مارها دارد. رد این مارها رو می توان بر روی دست بافته های عشایری و روستایی دید.

ادامه دارد

@aghamir_cottage

www.aghamir.ir

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *